دلم تنگ است....
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دینداری نه بیداری،نه دستی از سر یاری
تمام عمربستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی باری نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغ ستان دویدیم
نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحل ها ندیدن به دوش خسته گان باریست دنیا
مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا
میان آنچه باید و باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا عجب یاروفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا عجب آشفته بازاریست دنیا
عاشق سرگشته
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تاکی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله ی مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشای او
چشم و هم چشمی
من تا وقتی ستاره نبود حس و حال آپ کردن و نداشتم اما الآن انرژی پیدا کردم البته من یه هفته خونه عمه ام بودم جاتون خالی چه کارها که نکردیم از بولوتوث بازی تا... بماند جریانات هم اگه از ستاره بیشتر نباشه کمتر هم نیست منم دلم برای بچه های پارسال خیلی تنگیده.
مدرسه ما از مدرسه ستاره اینا سخت گیر تر. الآن هم چقدر مشق دارم ولی دیدم ستاره آپ کرده منم آپ کردم(چشم و هم چشمی)
ســـــــــــــــــــــلام!!!!
خوبین؟! خوشین؟! سلامتین؟!
الان مطمئنم همه اونایی که میرن مدرسه خوابن و باید ساعت ۸:۳۰ بلندشن برن مدرسه
ولی من چی.....
من نمیرم!!!میدونید چرا ؟؟؟ به خاطر اینکه ما رو تعطیل کردن![]()
![]()
![]()
هووووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااا
اخخخخخخخخخخ جونمیییییییییییییییییییی جوننننننننننننننننن
چه فازی میده............
یه روزم نری مدرسه هااااااااا بازم یه روزه!!!
انقدر دلم برای دوستای پارسالم تنگ شده که خدا میدونه...
مهتاب ارتمیس اروس فاطمه ها (یکیشون تو لینکامه)غزال غزل ستایش مطهره* «کاظی پریسا»* (بیشتر از همه دلم برای این دوتا تنگ شده چون تو تابستون فقط ۱دفعه دیدمشون
)و.....ولی تو این مدرسه جدیدها ۲تا دوست خوب پیدا کردم خدا زیادشون کنه اسمه یکیشون ریحانه اس اسمه اون یکی هم اسما میشه گفت یه جورایی اسما مثه مهتاب میمونه من و مهتاب خیلی تفاهم داشتیم حتی تا لباس عروس های مامانامون![]()
![]()
![]()
تا این حد!!!!الان من و اسما هم همین حالت وداریم خیلی شبیه همیم!!!
بدبختی من یکی دوتا نیس که حتی دلم برای دختر داییامم تنگ شده مخصوصا اونیکه باهاش رفته بودم مکه !!!!
هی روزگار بگم خدا چیکارت کنه؟؟؟!
راستی خاطره های مکه هم اگه تو این چند وقت وقت کردم مینویسم!!!!
با این مدرسه سخت گیر ما کی وقت کنم بنویسم خدا میدونه!!!!!
پس تا موقعی که وقت کنم بنویسم
...خدا حافظ...![]()
فعلا خـــــداحــــافــــظ....
پايان بي آغاز را نوشتم تا بگويم خداحافظ!
خداحافظي با تمام وجود! خداحافظي که حافظه اي بر جاي نخواهد گذاشت.
اينک اين پاياني سرشار از زندگي خواهدبود! همراه با تبسم ها و خنده هاي کودکانه اش
بازي کودکانه با خدا بود که گاه او قهر مي کرد و گاه من.بازي که من جانانه باختم و او چيره شد.
اکنون به جايي رسانيدم که لذت خواهم برد بر زندگي بر گستره ي هستي احساسي بود که بي احساس بود احساسي که گو يا نبود.
دوستاي خوبم
به اميـــــد خدا من قراره چهارشنبه جايي برم كه مدتهاس ارزوش و داشتم !!
مكـــــــــــــــّــــــــــــــــــه![]()
اگه حرفي زدم اگه كاري كردم كه باعث ناراحتيتون شده حـــــــلالم كنيد
راستي ماه رمضون تو راه من و يادتون نره هــــــــــــا دعــام كنيد![]()